<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>.......اگربگذارنــــــد </title>
<link>https://garbogzarand.blogfa.com</link>
<description>        علی صدّیقیان بیدگلی</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 24 Jul 2010 17:00:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title></title>
<link>https://garbogzarand.blogfa.com/post/43</link>
<description>سلام دوستان. شنیدید یارو گفت: زورم به فلانی نمیرسه،به خودم که میرسه. آقا ما هم زورمون به بلاگفا و آقای شیرازی و یه عده دیگه که نمیرسه؛به خودمون که میرسه، بلاگفا را با تمام خاطراتش ترک کردم و به ادرس جدید نقل مکان کردم،اگر روزگاری ارتباط دو سویه فراهم شد،باز خواهم گشت و گرنه: خداحافظ بلاگفا. آدرس جدیدم: http://agarbogzarand.persianblog.ir</description>
<pubDate>Sat, 24 Jul 2010 17:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>garbogzarand</dc:creator>
<guid>garbogzarand.blogfa.com/post/43</guid>
</item>
<item>
<title>ای بادهای سرد مخالف ! من ایستاده ام</title>
<link>https://garbogzarand.blogfa.com/post/42</link>
<description>به :ف.ح، به خاطر تمام حقارتهای ریشه دوانده در تار و پود وجودش : 1 بيزارم از تمام رفيقان نارفيق، اينها چقدر فاصله دارند،تا رفيق! من را به ابتذال نبودن كشانده اند، روح مرا به مسند پوچي نشانده اند. تا این برادران ریا کار زنده‌اند، این گرگ ‌سیرتان جفاکار زنده‌اند، یعقوب درد می‌کشد و کور می‌شود، یوسف همیشه وصله‌ي ناجور می‌شود. اینجا نقاب شیر به کفتار می‌زنند، منصور را هر آینه بر دار می‌زنند. اینجا کسی برای کسی، کس نمی‌شود ، حتی عقاب در خور کرکس نمی‌شود.</description>
<pubDate>Mon, 19 Jul 2010 09:25:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>garbogzarand</dc:creator>
<guid>garbogzarand.blogfa.com/post/42</guid>
</item>
<item>
<title>یاری که رمید آمد......</title>
<link>https://garbogzarand.blogfa.com/post/41</link>
<description>قبل از سلام بگم که امروز عشقم کشیده، «چاله میدونی» حرف بزنم و بنویسم.میدونید میخوام مردمی باشم،این روزا نون تو مردمی بودنه،نمی بینید چه آدمای مردمیِ باحالی داریم؟ خُب منم یکی مثل اونا،طوریه مگه؟! خدمت همه ی آقایونها و بانوانهای محترم و محترمه،سلام عرض میکنم.سلامم به هَمَست،چه با معرفتا،چه نیم چه معرفت دارا و چه اونایی که معرفتو بوسیدنو گذاشتن کنار. حتماً میپرسید این 3 دسته کیان؟ میگم خدمتتون. با معرفتا اونان که این چَن وَخ!! که نبودم،هِی خصوصی و</description>
<pubDate>Sun, 11 Jul 2010 07:26:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>garbogzarand</dc:creator>
<guid>garbogzarand.blogfa.com/post/41</guid>
</item>
<item>
<title>در سایه سار نخل ولایت</title>
<link>https://garbogzarand.blogfa.com/post/39</link>
<description>خجسته باد نام خداوند، نيکوترين آفريدگاران که تو را آفريد. از تو در شگفت هم نمي توانم بود، که ديدن بزرگيت را، چشم کوچک من بسنده نيست: مور، چه مي داند که بر ديواره ي اهرام مي گذرد، يا بر خشتي خام. تو، آن بلندترين هرمي که فرعونِ تخيّل مي تواند ساخت و من، آن کوچکترين مور، که بلنداي تو را در چشم نمي تواند داشت . *** درشتناک چون خدا بر کائنات ایستاده ای و زمین، گویچه ای ست به بازی ،در مشت تو و زمان ،رشته ای آویخته از سر انگشت تو و رودِ عظیم تاریخ، جوباری که</description>
<pubDate>Fri, 25 Jun 2010 12:49:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>garbogzarand</dc:creator>
<guid>garbogzarand.blogfa.com/post/39</guid>
</item>
<item>
<title>ابیات ناب (2)</title>
<link>https://garbogzarand.blogfa.com/post/38</link>
<description>21 اگر صد بار برخیزد،همان بر خاک بنشیند به بال دیگران هر کس بوَد چون تیر، پروازش. «صائب تبریزی» ........................ 22 ندارد چشم احسان از خسیسان، همت قانع محالست استخوان را از دهان سگ،هما گیرد. «صائب تبریزی» . ....................... 23 مِهر، روشن نکند،خانه ی بی روزن را دل بیدار، ز چشم نگران، باید جُست. «صائب تبریزی» ......................... 24 هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد بی گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد.</description>
<pubDate>Sat, 19 Jun 2010 15:41:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>garbogzarand</dc:creator>
<guid>garbogzarand.blogfa.com/post/38</guid>
</item>
<item>
<title>ابیات ناب(1)</title>
<link>https://garbogzarand.blogfa.com/post/37</link>
<description>1 اظهار عشق را به زبان احتیاج نیست چندان که شد نگه به نگه آشنا بس است. « صائب تبریزی» ........................ 2 به نرمی،تندخویان را ذلیل خود توان کردن کند خاکستر آخر؛زیر دست خویش اخگر را. «طوفان مازندرانی» .......................... 3 تا دلی آتش نگیرد،حرف جانسوزی نگوید حال ما خواهی اگر،از گفته ی ما جستجو کن. « نظام وفا» ........................ 4 چون وا نمیکنی گرهی؛خود گره مباش ابرو گشاده باش،چو دستت گشاده نیست.</description>
<pubDate>Wed, 16 Jun 2010 18:04:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>garbogzarand</dc:creator>
<guid>garbogzarand.blogfa.com/post/37</guid>
</item>
<item>
<title>واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند......</title>
<link>https://garbogzarand.blogfa.com/post/34</link>
<description>نمیدانم تاکنون برنامه های مثلا ادبی صدا و سیما را دیده اید؟زمانی که بنا میشود مجری یا مهمان برنامه، تفالی به دیوان حافظ بزند و از بینندگان یا شنوندگان درخواست میکنند که نیت کنند و «شاخه نبات » را قسم دهند که جوابشان را از «خواجه» ؛بگیرند. نمیدانم چرا همیشه در این برنامه های دیداری یا شنیداری، یوسف گمگشته به کنعان باز میگردد و ما نباید غمی بخوریم و یا صبا به تهنیت پیر میفروش می آید و یا مژده میرسد که ایام غم نخواهد ماند یا .........اما تا کنون دیده اید یا</description>
<pubDate>Tue, 08 Jun 2010 14:55:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>garbogzarand</dc:creator>
<guid>garbogzarand.blogfa.com/post/34</guid>
</item>
<item>
<title>قلب مادر</title>
<link>https://garbogzarand.blogfa.com/post/33</link>
<description>داد معشوقه‌ به‌ عاشق‌ پيغام‌ كه‌ كند مادر تو با من‌ جنگ‌ هركجا بيندم‌ از دور كند چهره‌ پرچين‌ و جبين‌ پر آژنگ‌ با نگاه‌ غضب‌ آلود زند بر دل‌ نازك‌ من‌ تير خدنگ‌ مادر سنگدلت‌ تا زنده‌ است‌ شهد در كام‌ من‌ و توست‌ شرنگ‌ نشوم‌ يكدل‌ و يكرنگ‌ تو را تا نسازی دل‌ او از خون‌ رنگ‌ گر تو خواهی‌ به‌ وصالم‌ برسي‌ بايد اين‌ ساعت، بی‌ خوف‌ و درنگ‌ روی و سينه‌ ی تنگش‌ بدري‌ دل‌ برون‌ آری از آن‌ سينه ی‌ تنگ‌ گرم‌ و خونين‌ به‌ منش‌ باز آری تا برد زاينه‌ ی قلبم‌ زنگ عاشق‌</description>
<pubDate>Thu, 03 Jun 2010 15:33:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>garbogzarand</dc:creator>
<guid>garbogzarand.blogfa.com/post/33</guid>
</item>
<item>
<title>غیر المغضوب علیهم.....</title>
<link>https://garbogzarand.blogfa.com/post/32</link>
<description>این روزها به شدت درگیر کارهای انتقالیم هستم. بعد از 10 سال ،ماندن و جان کندن در این شهر ، باید به هر کسی برای انتقالیم، رو بزنم؛ 4 سال دوره ی دانشگاه را هم به این 10 سال اضافه کنید، میشود 14 سال، یعنی نیمی از دوران خدمتم را در شهری ، غیر از شهر خودم گذرانده ام و تازه هیچ تضمینی هم نیست که سال دیگر در شهر خودم باشم.هفته ی پیش به همراه همسرم به اداره کل رفتیم. کلی به یکدیگر سفارش کردیم که فلان حرف را بزنیم، فلان جمله را نگوییم و توصیه های همیشگی همسرم که به</description>
<pubDate>Mon, 31 May 2010 18:26:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>garbogzarand</dc:creator>
<guid>garbogzarand.blogfa.com/post/32</guid>
</item>
<item>
<title>پیش از شما........</title>
<link>https://garbogzarand.blogfa.com/post/31</link>
<description>1 پست قبلیم را 12 شب پیش نوشتم و الان 12 روزه شده ام، البته کمی بیشتر، یعنی 34 سال و 12 روزه!! این روزها سرم به کلاسهای تقویتی و خصوصی، گرمست و به قول یکی از دوستان، &quot; پارو به دست&quot; شده ام, یعنی پول پارو میکنم. پول پارو کردن در آموزش وپرورش!!!، میشود چیزی شبیه به جُک سال.اما هر چه که هست؛ حس و حال و رغبت چندانی برای به روز کردن نبود و شاید هم سوژه ای نبود، اضافه بر آن وقوع چند اتفاق در فضای مجازی ،که رغبتم را برای ننوشتن!!! چند برابر میکرد.</description>
<pubDate>Sun, 23 May 2010 20:27:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>garbogzarand</dc:creator>
<guid>garbogzarand.blogfa.com/post/31</guid>
</item>
</channel>
</rss>
